تبلیغات
پزشکی 90 بابل - درس نمی خوندی چیکاره می شدی ؟!
سلام خدمت دوستان
بالاخره سمت بسیار مهم مدیریت وبلاگ کلاس ( مدیونید الان لبخند بزنید و فکر کنید کاره سختی نیست اصلا !! ) ایجاب می کنه که وبلاگ رو آپدیت کنیم ... !
یک سوال تو سالن مطالعه خوابگاه ( من بیشتر فکرامو موقع درس خوندن می کنم نمی دونم چرا ! ) به ذهنم رسید :

اگر دیپلم می گرفتی و دیگه قرار بود ادامه تحصیل ندی ، اونخ چکاری رو انتخاب می کردی ؟!

لطف کنند دوستان تو کامنتا جوا بدن :)
نفر اول هم خودم جواب میدم .عکس دسته جمعی هم گویا اجازه انتشار در وبلاگ کلاس رو ندادند فعلا ، ما دنبال مراتب قانونیش هستیم :)
شاد باشید
دیدگاه
امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
لبخند ناراحت چشمک
نیشخند بغل سوال
قلب خجالت زبان
ماچ تعجب عصبانی
عینک شیطان گریه
خنده قهقهه خداحافظ
سبز قهر هورا
دست گل تفکر

کارای گلدوزی ویااسباب بازی فروشی

چهارم دی 92 03:07 بعد از ظهر

طب روماتیسمی یا تب روماتیسمی
همون تب روماتیسمی

سوم دی 92 12:36 بعد از ظهر

اخوند شدن هم خیلی خوبه ها. حرف حرف توئه کسی هم اگه روش جرئت کرد حرف بزنه مرتد و اعدام

یکم دی 92 05:18 بعد از ظهر

ولی من اصلا وکالت دوس ندارم چیه همش با بدبختیای مردم سروکار دارن یا طلاق یا قتل.... تاحالا رفتی تو دادگاه؟ من ک نرفتم ولی تو فیلما دیدم ک چقد بدبختی توش زیاده
بیا برو اخوند شو تو محضر بشین خطبه عقده 2تا جوون عاشقو جاری کن
وکیل و قاضی شدن روحیه ادمو زمخت میکنه
حالا خود دانی بازم میخوای وکیل بشی؟
من گلفروشی میزدم پر از گل رز ابی و زرد و قرمز

سی ام آذر 92 10:15 قبل از ظهر

من باکتری میفتم موطمئنم!

سی ام آذر 92 08:47 قبل از ظهر

حالا یه عکس ارزش عصبانی شدن نداره
چقد باکتری قروقاطیه

دختره
بیست و نهم آذر 92 10:41 بعد از ظهر

عکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکسعکس

بیست و نهم آذر 92 09:15 بعد از ظهر

مسلم بودنش هم باید بررسی بشه
شاید اهدافتون صلح آمیز نباشه!
از علامت عصبانی که گذاشتین معلومه!

بیست و نهم آذر 92 08:41 بعد از ظهر

دیدن عکس حق مسلم ماست

بیست و نهم آذر 92 08:11 بعد از ظهر

حق شما باید بره تو ژنو بررسی بشه تا به رسمیت شناخته بشه

بیست و نهم آذر 92 07:28 بعد از ظهر

حنا راس میگه عکسو واس شب یلدا بذارین دیگه با فامیلا جمیم عکسو ببینیم ! باور کنین این حق ماست که عکسو ببینیم تغییرم نخاستیم !!

بیست و نهم آذر 92 04:42 بعد از ظهر

@حنا:دقیقا این زنه خ بداخلاقه!
دارم اخطااااار می کنم:عکسو واسه شب یلدا میذارین وگرنه کاری می کنم آخرین شب زندگیتون باشه!

بیست و نهم آذر 92 03:39 بعد از ظهر

راننده رالی

بیست و نهم آذر 92 01:24 بعد از ظهر

میومدم یه فتو شیوا می زدم کنار یونی ...هم کارش آسونه هم پول خوبی داره تازه تمام عشقم این بود ک پسرای یونی ب اسم کوچیک صدا کنم مثلا میگفتم :عماد ... دیگه3ساعت خودمو خسته نمی کردم بگم:ببخشید آقای کوهساری همه اینا به کنار با یه سیکل و دیپلم جلو این همه دانشجوکلی رییس بازی درمی آوردم وحسابی خودمو تحویل میگرفت

حنا
بیست و نهم آذر 92 10:54 قبل از ظهر

ولی خو اگه نمیتونستم ترک کنم بدبخت میشدم :دی

بیست و نهم آذر 92 01:47 قبل از ظهر

احساس میکنم نقاشی رو خیلی دوست دارم
یه کارگر و چندتا تخته و قوطی رنگ جور میکردم میرفتم نقاشی ساختمون

نیکرسون
بیست و نهم آذر 92 01:04 قبل از ظهر

میگن آدما استعداد هر کاری رو داشته باشن ازش خسته نمیشن و بهش علاقه دارن،
من از بچگی به تنها کاری که به شدت علاقه داشتم پوس کندن بود،پوست سیب زمینی بادمجون و...حتی یادمه خونه مادربزرگم قدیمی بود و گچ دیوارش پوسته پوسته میومد من 2,3سالم بود تا فرصتی گیر میاوردم یواشکی میرفتم گچاشو میکندم:((
و به شدتم از تمیز کردن مرغ و اینا خوشم میاد,یعنی دس کنی تو دل مرغه......وای..
بعد از کلی فک کردن به این نتیجه رسیدم که تنها شغلی که بهش میخوره کارگر در آشپزخانه است:))آخه تو خود آشپزی هم استعداد ندارم....

بیست و هشتم آذر 92 11:29 بعد از ظهر

البته فیزیک دان و منجمم نیاز به درس خوندن داشت،
اگه درس نمیخوندم منجم و فیزیک دان کوانتوم تجربی میشدم....
شایدم روزنامه نگار,به شدت علاقه و استعدادشو داشتم.
وکیلم دوس داشتم که البته نیاز به درس خوندن داره متاسفانه,و در شرایط امروز جامعه هم یا زندانی میشدم یا.....
نویسنده هم دوس داشتم,اما دوستم که یه داستانمو خوند گفت زیاد نپردازم به این مسیله به نفع همست...
یه چیز یادم اومد بچه که بودم هر کی ازم میپرسید میخوای چیکاره شی میگفتم میخوام عروس شم...

بیست و هشتم آذر 92 11:16 بعد از ظهر

من منجم میشدم,
یا یه فیزیک دان کوانتوم ...

بیست و هشتم آذر 92 11:10 بعد از ظهر

من میرفتم معتاد میشدم
بعد سعی میکردم ترک کنم ک نشون بدم آدم اگه بخاد هرکاری میتونه بکنه!
شایدم مددکار اجتماعی میشدم!!

بیست و هشتم آذر 92 07:51 بعد از ظهر

ye ketabforushi baz mikardam

آرش حیدری
:))
بیست و هشتم آذر 92 12:00 قبل از ظهر

با عرض معذرت خدمت دوستان از بابت پاک شدن لینکی که تو جزوه دوم ادراری برای دانلود اسلایدا نوشته بودم
این لینک دیگه پاک نمیشه!
لینک کوتاه شده هم براش درست کردم
yon.ir/hejazian1
یعنی کافیه به آخر اون آدرسی که تو جزوه نوشته بود 1 اضافه کنید

آرش حیدری
تنکس مدیر !
http://zabanamuz.ir/wp-content/uploads/hejazian.rar
آغوزبن!
بیست و هفتم آذر 92 11:48 قبل از ظهر

خلبان در ایتالیا

بیست و ششم آذر 92 07:02 بعد از ظهر

موضوع این پست رو مسابقه زدین
جایزه ش چیه؟

آرش حیدری
هنوز فکری نکردیم ... اما خوب جایزه میدیم ، کمیتش مهم نیست اما با کیفیته ;)
بیست و ششم آذر 92 11:15 قبل از ظهر

قاچاقچی می شدم :)

بیست و ششم آذر 92 10:48 قبل از ظهر

امضامونو که میدونن عکسمونو هم گرفتن حتما می خوان هویت مارو جعل کنن!

دختر خوب
بیست و ششم آذر 92 10:12 قبل از ظهر

ای باباااا فقط خواستن عکسو بگیرن دیگه بقیه کشکن ؟؟!!
زودتر پیگیری بشود لطفااااااا
من میرفتم تو کار هنررر......

بیست و ششم آذر 92 12:07 قبل از ظهر

من میرفتم نقاشی یاد می گرفتم

بیست و پنجم آذر 92 10:24 بعد از ظهر

من یه گل فروشی باز میکردم تا هرشب بایه دسته گل محبت خدمت خانم جان برسم

آرش حیدری
بیست و پنجم آذر 92 06:55 بعد از ظهر

من کله پزی میزدم!

بیست و پنجم آذر 92 05:07 بعد از ظهر
نمایش نظرات 1 تا 30