تبلیغات
پزشکی 90 بابل - مسابقه سوتی
گفته بودم که...دیگر از سوتی های خود خجالت نکشید!
بیاین سوتی هاتونو بگین از بدو تولد تا همین لحظه...
هر کسی مسخره ترین ضایع ترین آبروبرترین سوتیو داده باشه برنده است...
از بین اونایی که سوتیاشون از نظر مسخره بودن برابری کنه اونی برنده است که بیشترین سوتیو داده باشه...
جایزه:آموزش کامل یک نوع سوت جدید وسط کلاس توسط دوستان!
شوخی کردم!
راستش خودم نمی دونم جایزه اش چی باشه خودتون بگین!ولی من خودم فکر می کم پفک نمکی خوبه!
نکته:ترجیحا از به کار بردن نام اشخاص جلوگیری کنید!
اگه الان دپ هستین...از بعد از ظهر!

دیدگاه
امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
لبخند ناراحت چشمک
نیشخند بغل سوال
قلب خجالت زبان
ماچ تعجب عصبانی
عینک شیطان گریه
خنده قهقهه خداحافظ
سبز قهر هورا
دست گل تفکر

Have you ever thought about writing an e-book or
guest authoring on other sites? I have a blog based on the same topics you discuss
and would love to have you share some stories/information. I know my audience would appreciate your work.
If you're even remotely interested, feel free to shoot me an e
mail.

http://wdxa.mihanblog.com/post/341
BHW
بیست و سوم فروردین 96 03:21 بعد از ظهر

Hello There. I found your blog using msn. This is
an extremely well written article. I will make sure to bookmark it and come back to read more of your useful
info. Thanks for the post. I'll certainly comeback.

http://cash.ravo.jp/%E3%83%AA%E3%83%B3%E3%82%AF%E7%99%BB%E9%8C%B2?cat=%E3%82%AD%E3%83%A3%E3%83%83%E3%82%B7%E3%83%B3%E3%82%B0%E3%
manicure
نوزدهم فروردین 96 11:15 بعد از ظهر

بزینگا:کامنت خصوصیووو....

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 11:19 بعد از ظهر

به آغوزبن:کامنت خصوصی رو بخونین

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 11:02 بعد از ظهر

من الان دارم اتمام حجت میکنم باز مثل مسابقه قبلی نشه بگین ما اعتراض داریم و این حرفا...
ساعت 12 مسابقه تموم میشه...تا اون موقع اگه اومدین به سوتیتون اعتراف کردین که کردین...نکردین آ.ح برنده است!چون از همه فعالتر بود درضمن استعدادخاصی تو سوتی دادن داره که نمیشه نادیدش گرفت!
در ضمن فردا هم صندلی داغ داریم

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 10:25 بعد از ظهر

پفک نمکی !

نویسنده مخفی!
الان منظورتون اینه که شمارو برنده اعلام کنم؟
اگه بقیه نیان تا آخر امشب شما برنده این...چون ماشالا خوب سوتی میدین!
یا منظورتون اینه که بفک نمکی می خواین؟
نمیدیم!باید یه چیز غیرمادی بخواین!
پیکور !
یکم مرداد 92 08:43 بعد از ظهر

الان می دونید قیمت پفک نمکی چقدر شده ... !
اینم یادم افتاد
یدفعه خواستم جلو یکی از دوستام یوزرنیم و پسورد بزنم برای یه سایتی بود ، یوزرنیمو نوشتم حواسم نبود tab بزنم ، پشت بندش پسوردو نوشتم ، بعد که فهمیدم چکار کردم سریع داد زدم هووووو اونورو نگاه کن !! دیدم بدبخت اصن حواسش تو گوشیش بود !
خیلی ریلکس پاکش کردم گفتم دوست من هیچی نشده بود ... اصن یه وضعی

نویسنده مخفی!
واییییییییی
پیکور !
یکم مرداد 92 08:42 بعد از ظهر

خیلی خب!خفن بیا سوتیاتو بگو اینا نمیگن ک...
فقط به سوتیای بقیه می خندن...
اگه نیاین جایزه به خودی میرسه:آ.ح...
نمیگین؟

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 08:34 بعد از ظهر

ترسیدم !
خودتون می دونید ، من به شما مدیونم یک طوری ! حالا هرجور صلاح میدونید ، من اینجا گفتم ازتون عذرخواهی می کنم اگر واقعا اشتباهی کرده باشم ، اگرم می خواین تو خصوصی بگین ...

نویسنده مخفی!
چرا مدیون؟خصوصی نوشتم همین الان میتونین بخونین...
پیکور !
یکم مرداد 92 07:57 بعد از ظهر

من نمیدونم چرا دختر بچه ها نسبت به پسر بچه ها انقد تو حرف زدن و رفتاراشون کامل ترن !
من همیشه تو سلام علیک ، احوال پرسی ، تلفن جواب دادن ... اینا مشکل داشتم ...
بلد نبودم کاربرد خواهش می کنم ، لطف دارید ، بزرگوارید ، ممنون ، ... کجاست
طرف سوال میکرد من مات و مبهوت فقط نگاش میکردم ، آخرشم میگفتن چقد این بچه آرومه ... اصن ی وضعی ...
مخفی ما همچنان منتظریم دلیل دلخوریتونو بفرمایید...

نویسنده مخفی!
بگم؟آخه اگه بگم که دیگه نمی تونیم تو چش هم نگاه کنیم!
پیکور !
یکم مرداد 92 05:35 بعد از ظهر

واقعا تو خوابگاه گوشی داشتن ممنوعه؟

نویسنده مخفی!
خوابگاه دبیرستانیا دیگه...
AQUZE BEN
یکم مرداد 92 05:09 بعد از ظهر

یعنی اون بزرگترین سوتی عمرتون بود آ.ح!

آرش حیدری
الان این آ.ح من بودم ؟!؟!؟ :S
نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 03:43 بعد از ظهر

من یه بار تو اتوبوس نشسته بودم
بعد این بغل دستیم خیلی حرف میزد
آقا منم ی برنامه تو گوشیم داشتم ک تماس جعلی درست مکرد،خلاصه اینو تنظیم کردیم رو 5 دقیقه بعد ک زنگ بخوره و...
5 دقیقه گذشت و گوشیم زنگ خورد و منم ی عذرخواهی کردم گوشیمو ورداشتم،مشغول صحبت شدم
غافل ازینکه گوشیمو سایلنت نکردم ک یهو زنگ نخوره!!
آقا هنو 2 دقیقه نگذشته بود گوشیم زنگ خورد خودش،اونم دقیقا بغل گوشم وقتی ب اصطلاح داشتم حرف میزدم!!
انقدر ضایع شدم ک دیگه کار از اصن ی وضعیییییی گذشته :دی

نویسنده مخفی!
چقد ضایییییییع!
خفن
یکم مرداد 92 03:42 بعد از ظهر

حوصله نداشم خصوصی نگفتم!

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 03:40 بعد از ظهر

آقای حیدری من یه بار کامنت گذاشتم شما به بدترین نحو ممکن جوابمو دادین...اصلا یادم نمیره اون روز!یعنی حرفی نموند که به من نگفته باشین!

آرش حیدری
من اصلا یادم نمیاد !!
خواهش می کنم همین جا جلو بچه ها بگین ، اگر حرف از من بوده ازتون عذر خواهی کنم
ولی هر چی فکر می کنم یادم نمیاد اصلا حرفی به شما زده باشم ... :(
نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 03:39 بعد از ظهر

اینم بگم ، من تا خیلی مدت ها به همبرگر می گفتم همبرگرد ، کلا نمی چرخید ! بعد یبار کلاس زبان بودیم ، پنجم ابتدایی بودم یک متنیو ترجمه کرده بودم ، معلمه گفت انگلیسی بخون ، ترجمشم بخون منم اون وسطا گفتم همبرگرد !! ... اصن یه وضعی ... خیلی بد ضایع شدم

نویسنده مخفی!
هیهیهی!آقای حیدری یه کامنت خصوصی براتون میذارم بخونین...
پیکور !
یکم مرداد 92 03:35 بعد از ظهر

سوتیهای آقای حیدری واقعا سوتین!
ولی من شوخی کردم گفتم پفک نمکی!
عمرا اگه دس به جیب شم!
برنده خودش بگه چی میخواددد
حالا اگه دختر باشه شاید خریدم پفک نمکی!

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 03:31 بعد از ظهر

شاید براتون جالب نباشه ولی یبار دوست بابام زنگ زده بود خونمون ، راهنمایی بودم ، گفت چطوری ؟ منم گفتم خیلـــــی خوبم ! مسخره کرد گفتش خیلی خوبی ؟! منم گفتم آره :(
اصن یه وضعی ... فقط دوست داشتم تموم کنه قطع کنه

پیکور !
یکم مرداد 92 03:31 بعد از ظهر

حالانمیخوادالکی جووبهم بزنیداون چیزی ک واس شما تکراریه میتونه واس بقیه جدیدباشه همکلاسی...

یکم مرداد 92 03:19 بعد از ظهر

برای منم مطالب اشنا بود خیلی بعضیاش

یکم مرداد 92 03:05 بعد از ظهر

فکر کنم پفک نمکیو بهتر به کسی بدیم که بهترین سوتی ها از نظر دیگران ( این بهترین حتی ساده ترین سوتی ها هم می تونه باشه !! ) باشه نه تعداد ! تاکیفیت کار بره بالا !!!

نویسنده مخفی!
یعنی خودتون؟
تاحلا ضایع ترین سوتی همون آرمان فراست و کلوچه و سال پایینی بود...اون پخش شدن صدای همکار از لپتاپ هم جالب بود...
ولی یکی از دوستام اگه بیاد سوتیشو تعریف کنه حتما جایزه میبره!
پیکور !
یکم مرداد 92 03:05 بعد از ظهر

ت خوابگاه ک بودیم گوشی اوردن ممنوع بودومثلاهیشکی گوشی نمیاورد:)))ی سری برق کل خوابگاه رفت اینقدتاریک بود ک نگو..مام بایدمیرفتیم ت حیاط جمع شیم اقاهمه چراغ گوشی هارورشن کردیم ازخوابگاه اومدیم بیرون...اصلا ی وضعییی...مسئولامونده بودن از تعجب

نویسنده مخفی!
اینو من از یکی شنیده بودم یکی از دوستام...جون مامانت اسم بنویس!
یکم مرداد 92 02:46 بعد از ظهر

دزدان مطالب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکم مرداد 92 02:31 بعد از ظهر

اقادبیرستان ک بودیم ی معلم ریاضی داشتیم ک خیلی مغروربود یادمه اخرای سال ک یکم باهامون خوب شده بود داشتیم سراینکه ی نمره ای بهمون ارفاق کنه باهم چونه میزدیم هرکی داشت ی شعری میگفت تادلش ب رحم بیاد خواستم بگم بنی ادم اعضای یکدیگرند..ک یهویی گفتمادمی را ادمیت لازم است!! اصن ی وضعی.....

نویسنده مخفی!
واییییییییی
هرکول
یکم مرداد 92 02:29 بعد از ظهر

من الان یه سری از این به اصلاح خاطرات رو خوندم ولی نمیدونم چرا احساس میکنم همشونو تو فیسبوک قبلا خونده بودم!
کپی کردن مطالب هم حسابه؟

نویسنده مخفی!
نه نیست
AQUZE BEN
یکم مرداد 92 02:16 بعد از ظهر

یادمه دبیرستان ک خوابگاه بودیم از اول هفته ک میرفتیم فقط 5شنبه ها اجازه داشتیم بیایم بیرون:ی روز بابچه هاتصمیم گرفتیم بزنیم بیرون.. من ودوستم زودترازهمه یواشکی اومدیم بیرون بریم لوازم التحریری کنارمدرسمون :اقاهمینجوری ک داشتیم میرفتیم ی هویی ی بویی اومد..بوی کیک یزدی فروشی بغل مدرسمون بود..ب سرمون زدبریم کیک یزدی بگیریم ازش:وقتی رفتیم تودیدم وای...کیف پولمونیاورده بودم حالاهی ب دوستم اصرارمیکردم ک باباحساب کن دیگه دیدم اونم سرش ت کیفشه وهیچی پیدانمیکنه وای ...اونم یادش رفته بودکیفشوبیاری...وقتی فهمیدیم چ وضعی شده دوتایی باهم همه جاروگشتیم تاشایدی500ت پیداکنیم ولی از شانس ما..مگه پیدامیشد:(هیچی دیگه دوتایی سرمونوانداختیم پایین در رفتیم....اصن ی وضعی بودک نگو:))))))

نویسنده مخفی!
نویسنده اش کیه؟؟اسم بذارین
یکم مرداد 92 02:12 بعد از ظهر

وای اینو الان یادم افتاد
چهارم ابتدایی بودم ، یبار شوهرخالم گفت آرش باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو ، منم زبونم نچرخید گفتم مامانتو !!!
اصن یه وضعی ، تو مهمونی همه نیشخند زدن بهش !! عجب سوتی باحالی دادم خودم اونموقع خبر نداشتما !!

نویسنده مخفی!
چ ضایعععععععع!
پیکور !
یکم مرداد 92 01:52 بعد از ظهر

یبار تو خوابگاه اشتباهی اس ام اس دادم ، تازه متنشم خیلی خیلی مورد داشت !! برا یکی از بچه های اتاق بغلی فرستاده بودم !!!
هیچی بدو بدو رفتم اتاقش تا دلیور نشده بود ، گفتم دوسته من : گوشیتو بده من یه مین ! اونم داد ، خودم برداشتم پاک کردمش !!
اصن یه وضعی...
بعدشم اینجا مگه میدون جنگه ! همه هم امنیت دارن ، دخترا تازه بیشتر ، بچه ها هواشونو دارن ، سوالای ناجور نمی پرسن ! خودتون بشینید حالا که این طور شد ... !

نویسنده مخفی!
نخیر ندارم از خودشون بپرسین!
پیکور !
یکم مرداد 92 01:46 بعد از ظهر

الان یه سوال برام پیش اومد:اونایی که سوتیهای بقیه رو میگن حسابه یا نه؟من که میگم نه!

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 01:00 بعد از ظهر

اینجوری پیش بره یا من میبرم یا آقای حیدری...
سوتی دهاش بیان!

نویسنده مخفی
یکم مرداد 92 12:58 بعد از ظهر
نمایش نظرات 1 تا 30