تبلیغات
پزشکی 90 بابل - جونم واست بگه!
1-بعضیا چقد خلاقن!می دونیم که مازندرانیها به اشیا پلاستیکی لاکی می گویند خب من یه مغازه پلاستیک فروشی دیدم که صاحبش اسمشو گذاشته بود:لاکی لوک!
یعنی روح لوک خوش شانسو شاد کرد!

۲-یکی از دوستان زنگ زده بود دوستش:خب!مراسم سوم هفتم خاله ات برگزار شد؟
ـبله
ـخب خداروشکر!خداروشکر!
الان کجاش خداروشکرداره؟
  
۳ـمن و خواهرم واتاقمون یه تخت دوطبقه داریم.بچه که بودیم یک بارهردومون رفتیم بالاش.میخواستیم بیاییم  پایین که من یک فکری توسرم جرقه زد:بیاباهم بریم پایین!
خب نرده باریک بود!نتیجه این شدکه من صحیح و سالم اومدم پایین اماخواهرم بالباسش ازپیچ پله آویزون شدوهمانطور کله معلق توهوا بود!من چیکارمیکردم؟میخندیدم چون چاره ی دیگری نبود...اگه لباسشو آزادمیکردم بامخ میخوردزمین...اصن یه وضی!

۴- دوست خواهرم میگفت برادرش با دوستش دعوا شد.دوستش داد زد:الان اجازه ره میگم!
بنده خدا فکر می کرد اسم معلمش اجازه است!

۵-یکی از آشنایان تعریف می کرد که دوستش و دخترخاله اش عادت داشتند نوبتی مثل مجسمه دم در آرایشگاه مادرش وایسن و به آرایشگاه اشاره کنن که یعنی بیاین اینجا!خب بچه بودن!شما چه انتظاراتی دارین!

۶-یکی می گفت که خواهر کوچک زورگویی داشت که وقتی او را می زد خودش می گفت آی!که پدرمادرش نفهمن!یعنی بعضیا از بچگی بدجنسن!

۷-دبیر ریاضیمون یه بار وسط درس دادن زبانش اشتباه چرخید گفت:این کوسینوسه نیه؟
کلا در تمام طول تحصیلم آرزو به دل شدم که یه دبیر نیرو یا هیزمو درست تلفظ کنه!

۸-اعتراف می کنم وقتی بچه بودم از فانتزیام این بود که بتونم ۱ـمثل سوباسا ۱۶ متر تو هوا بپرم!
۲-مثل واکاشیزوما با کمک تیر دروازه بپرم و توپو بگیرم!
۳-روی پای داداش دوقلوم بپرم و گل بزنم!
۴-کاکرو رو یه گوشه گیر بیارم و یک فصل کتک مفصل بهش بزنم!

دیدگاه
امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
لبخند ناراحت چشمک
نیشخند بغل سوال
قلب خجالت زبان
ماچ تعجب عصبانی
عینک شیطان گریه
خنده قهقهه خداحافظ
سبز قهر هورا
دست گل تفکر

Thanks for one's marvelous posting! I really enjoyed reading it,
you can be a great author. I will make certain to bookmark your blog and will come back at
some point. I want to encourage that you continue
your great work, have a nice evening!

http://www.shanghaitaixu.com/blog/member.asp?action=view&memName=LatiaHrb9424388
manicure
بیستم فروردین 96 05:19 قبل از ظهر

سلام
اول این که مطلبتون خیلی عالی بود مخصوصا مورد آخر فانتزیاتتون !!حیف که وبلاگ گزینه لایک نداره !!
راستش این چند وقته خیلی درگیر بودم !! نه ایم که تو نت نباشم صب تا شب تو اینترنت مشغول کارام بودم.
چشم حتما ، مرسی که یادآوری کردین ، حق با شماست تمام مطالب از یه نفر باشه سخته .
زین پس حضوری پررنگ تر خواهم داشت.

نویسنده مخفی!
خیلی ممنونم!
http://www.picor.ir
آرش حیدری
بیست و یکم تیر 92 09:53 بعد از ظهر

Postet khub bud hamclassi

نویسنده مخفی!
خواهش
بیستم تیر 92 05:41 بعد از ظهر

چرا دلت گرفته؟؟!

بیستم تیر 92 02:54 بعد از ظهر

دلم خیلی گرفته... وکارم از گریه گذشته... کمکم کنید.

نویسنده مخفی!
می دونم بگو حالا چی شده...درسی؟عشقی؟یا چیز دیگه؟
گرفته
بیستم تیر 92 02:49 بعد از ظهر

أاووو.اتا بار راز بونه اتا بار حامی هستی.الان ستاره.بییی؟

بیستم تیر 92 01:01 قبل از ظهر

چرا به راز توهین می کنید؟

ستاره
نوزدهم تیر 92 11:38 بعد از ظهر

باحاله من هسم!

نویسنده مخفی!
آره!
نوزدهم تیر 92 11:20 بعد از ظهر

خب من نیستم! کلا تو کار مشاعره و ادبیات نمیباشم!
ترانه هایی هم که بلدم انگلیسین!

نویسنده مخفی!
انگلیسی هم میشه!کلا همه ی لهجه ها و گویشها میشه!حنی شعرای گرایلی هم مجازه!
البته هرجور خودتون دوس دارین...
O.o
نوزدهم تیر 92 11:15 بعد از ظهر

مشاعره با ترانه هایی که شنیدیم!تا یه موعد مشخص هر کی بیشتر ترانه خوند!
البته همه باید یه اسمی واسه خودشون انتخاب کنن

نویسنده مخفی
نوزدهم تیر 92 11:01 بعد از ظهر

اخ جون مسابقه...

نوزدهم تیر 92 10:58 بعد از ظهر

بیشتر در موردش بگو شاید خوشمون اومد!

O.o
نوزدهم تیر 92 10:57 بعد از ظهر

معلومه فیس بوک راحت تره چون اونجا یکی مثل راز نیست!
حد اقل همه رو میشناسی!

نوزدهم تیر 92 10:56 بعد از ظهر

فقط واسه اینکه تا اومدن نمره ها سرمون به یه چیزی گرم شه...

نویسنده مخفی
نوزدهم تیر 92 10:46 بعد از ظهر

نظرتون درمورد یه مسابقه چیه؟
جایزه هم داره
اگه برنده دختر باشه یک شعر در وصفش میگم !
اگه پسر باشه خب!من که خوب نمی شناسم که بخوام شعر بگم اما خودش میتونه جایزشو انتخاب کنه!البته نباید اون چیزی که می خواد مادی باشه!
من از این لوس بازیا خوشم نمیاد!

نویسنده مخفی
نوزدهم تیر 92 10:44 بعد از ظهر

1- تا حالا من 600هزار بار جواب دادم. هیچ وقت قرار نبود اینجا نویسنده باشم. من فقط برای قالب اومده بودم. این چند تا پستی هم که گذاشتم همه درسی بودن یا به سفارش یکی دیگه بوده. بقیه کارهام هم فقط پاک کردن کامنت‌های نامناسب و... بود. من نویسنده مطلب نیستم اینجا!
2- جو اینجارو میبینین که! چرا باید اینجا پست بزارم؟
3- پست‌های شما خیلی خوبن. ولی اکثرا موضوعی برای کامنت ندارن.
موفق باشین.

O.o
نوزدهم تیر 92 08:01 بعد از ظهر

آقای پاشا هیچ کس قرار نیس جواب کامنت اولمو بده؟

نویسنده مخفی
نوزدهم تیر 92 07:36 بعد از ظهر

بچه ها باور کنین وقتی اینجا کامنتی گذاشته نمیشه احساس می کنم دارم با دیوار حرف می زنم...آخه اگه بحث نوشتن بود میتونسم برم واسه تلسکوپ بنویسم...اما من اینجا می نویسم چون می خوام یه کمکی به جو کلاس بکنم ...

نویسنده مخفی
نوزدهم تیر 92 07:34 بعد از ظهر

بالاس فک کنم!
جون من بیارین رو 500تا

خفن
نوزدهم تیر 92 07:08 بعد از ظهر

چون شمایی هر طوری معامله کنی حله

نوزدهم تیر 92 07:08 بعد از ظهر

نرخ کامنت‌های همچین پستی چقدره؟ دستم نیست!

O.o
نوزدهم تیر 92 06:53 بعد از ظهر

ما تنهات نمیذاریم...
پست از یوو کامنت از ما...
ستاد روحیه دهی به نویسنده ناراحت
از 4 و 6 خوشمان آمد

0123
نوزدهم تیر 92 06:48 بعد از ظهر

ما تنهات نمیذاریم...
پست از یوو کامنت از ما...
ستاد روحیه دهی به نویسنده ناراحت
از 4 و 6 خوشمان آمد

نویسنده مخفی!
ایول بچه قائمشهر!
0123
نوزدهم تیر 92 06:47 بعد از ظهر

اگه نمره اومد خبرم کن

نویسنده مخفی!
باشه
من!
نوزدهم تیر 92 06:15 بعد از ظهر

من نمی دونم باید اینجا دعوا بشه که بچه ها بیان اینجارو شلوغ کنن؟تا الان 313 تا بازدید داشتیم اما واسه چنین پستی باید فقط ۴ تا کامنت گذاشته بشه؟من نمیگم بیاین اینجا از پستم تعریف کنین من میگم مثل از این بچه ها نباشین که میان زنگ می زنن فرار می کنن!شما هم همیشه اینجایین اما یه کلمه حرف نمی زنین!از من که خجالتی تر نیسین!‍
حتما باید در مورد یه موضوع حاشیه برانگیز حرف بزنم که نطقتون باز شه؟
البته عجیب هم نیست وقتی فیس بوک هست و اونجا انگار راحت ترین!

نویسنده مخفی
نوزدهم تیر 92 06:02 بعد از ظهر

مخفی دوست من همه ما ها گرفتاریم وقلبمون بیمار که خبر نداریم.امان از بیخبری.... امیدوارم همه ی ما شفا پیدا کنیم.التماس دعا در ضمن بابت مطلب ممنون.

نویسنده مخفی!
خواهش می کنم!
نوزدهم تیر 92 05:28 بعد از ظهر

نویسنده مخفی!
دختربچه انقد بلند نمی خنده!زشته!
همکار ترم پایینی
نوزدهم تیر 92 02:56 قبل از ظهر

مطالبت عالین مخفی............
فعلا که توی وب رقیب نداری..........
نویسنده های دیگه هم که.........

نویسنده مخفی!
ممنونم!
نوزدهم تیر 92 12:20 قبل از ظهر

نویسندگان محترم لطف کنین مطلب بذارین!آقای حیدری!اون موقع که من نبودم شما بودین!الان من اومدم شما نیستین!به هر حال شما هم در مقابل وبلاگ مسئولین!
من دیگه دارم خسته میشم...تازه شم الان بازدید وبلاگ بالا رفته ...دیگه بهانه ای ندارین که نمی دونم واسه کی بنویسم؟!
اگه براتون سخته جوابو خصوصی بگین!
با تشکر...

نویسنده مخفی
هجدهم تیر 92 11:58 بعد از ظهر