تبلیغات
پزشکی 90 بابل - همینطوری !
سلام
سال اول خوابگاه وایرلس نداشت مجبور بودیم بعدازظهرا بیایم سالن فرهنگی اینترنت !! ولی بعدا وایرلس که چه عرض کنم بهتر بود اسمشو می زاشتن internetless !! منو مجبور کرده برای دانلود یه فایل 1.4 مگابایتی بیام اینجا که اینترنتش سیمی هستش !!
اینجا که میام یاد اونوقتای وبلاگ و فیس بوک و حال هوای اونموقع ها میفتم ، همیشه اینجا مطلب جدید توی وبلاگ می نوشتم ...
گفتم وبلاگ خالی نباشه و به یاد اون موقع ها !!
در ضمن نمی دونم این جیمیل و گوگل رو چکار کردن !! منو مجبور کردن دوباره مثل 5 سال پیش نقل مکان کنم به outlook برای ایمیل و bing برای سرچ کردن !! بدبختی داریم ماها !!
خوش باشید !!
دیدگاه
امکان ارسال دیدگاه وجود ندارد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
لبخند ناراحت چشمک
نیشخند بغل سوال
قلب خجالت زبان
ماچ تعجب عصبانی
عینک شیطان گریه
خنده قهقهه خداحافظ
سبز قهر هورا
دست گل تفکر

ممنون از وبلاگ خوبتون. به سایت ما
هم حتما سر بزنید

https://apk-s.com/
apk downloader
هفتم مهر 96 01:12 قبل از ظهر

What's up everyone, it's my first pay a visit at this web site,
and paragraph is genuinely fruitful designed
for me, keep up posting such articles or reviews.

http://s-b-b-f.mihanblog.com/post/295
BHW
بیست و پنجم فروردین 96 01:11 بعد از ظهر

Hi I am so excited I found your blog, I really found you by accident, while I was looking on Digg for something else, Regardless I
am here now and would just like to say thanks for a marvelous post and
a all round enjoyable blog (I also love the theme/design),
I don’t have time to go through it all at the moment but I
have bookmarked it and also included your RSS feeds, so when I have time
I will be back to read a great deal more, Please do keep up the great jo.

http://www.youmacao.com/__media__/js/netsoltrademark.php?d=sweetasmoiok.com
manicure
نوزدهم فروردین 96 05:12 بعد از ظهر

@نویسنده مخفی: اکانت شما ساخته شد. لطفا ایمیل خودتون رو چک کنین

AQUZE BEN
چهاردهم خرداد 92 12:17 بعد از ظهر

این دیگه ب خودتون بستگی داره
مدیران وبلاگ ب نظر خصوصی من رسیدگی کنین تکلیفمو بدونم

مخفی
سیزدهم خرداد 92 09:58 بعد از ظهر

ینی تا چن سالگیمون کامنتا تایید میمونه؟

بچه
سیزدهم خرداد 92 09:12 بعد از ظهر

من حاضرم باز مطلب بذارم...یه شرط دارم:نظرا باید تاییدی باشه تا زمانی که بزرگ شین!
والسلام

نویسنده مخفی
سیزدهم خرداد 92 07:26 بعد از ظهر

سلام استاد
منور کردین اینجا رو
استاد توروخدا سخت نگیرین
توروخدا درکمون کنین
من نمیتونم بخونم،این چندروزه همش درگیر بیمارستان بودم و معلوم نیس چندوقت دیگم باید باشم،میترسم تموم نشه
یا اگرم تموم شه یادم بره
توروخدا سخت سوال ندین

:(((((((((
سیزدهم خرداد 92 04:45 بعد از ظهر

بچه ها شما هیچ وقت درست بشو نیستین!
چرا همش باید همو بکوبین؟
چرا نمیتونین مث آدم با هم حرف بزنین آخه؟
چرا همیشه باید جبهه بگیرین؟!
نسبت به آدمای جدید،ایده های جدید...
مخفی میاد،واکنش نشون میدین
به دفاع ازش واکنش نشون میدین!
به عدم دفاعش هم همینطور!!
آخه به شما چه که فلانی دختره یا پسر
به شما چه آرمان خا میگه یا باشه!
به شما چه که مطلب عاشقانه اس یا عارفانه!!
خواهشا بزرگ شین!!
ما همه همکلاسی هستیم،قراره هنوز 5 سال دیگه با هم باشیم
کاری نکنین که واسه تموم شدن این ایام دعا کنیم
کاری نکنین دیگه نتونیم تو روی هم نگا کنیم...
اینجا وب کلاسمونه،به جای اینکه توش ناشناس به همدیگه بد و بیراه بگیم،ناشناس توهین کنیم
ناشناس شاخ بازی دربیاریم
به جاش با هویتای خودمون بیایم،همو بهتر بشناسیم،دوستای خوبی واسه هم باشیم
بشیم خونواده ی هم
هرچند میدونم الان یکی میاد میگه باز این چی میگه و چه میدونم،دلت خوشه و اینا...
ولی اگه واقع بینانه نگا کنیم میشه اصلاح شیم
میشه بهتر از اینی که هست روزا رو با هم بگذرونیم
ماشاا... تو کلاس ک اصن انگار ن انگار همکلاسی هستیم
انگار ن انگار همو 2 ساله میشناسیم
هنوزم منتظریم اون یکی بهمون سلام بده
هنوزم درگیر حرف زدن و نزدن ی عده با همیم
هنوز میخایم از حرفا و رفتارامون سوژه بگیریم
حالا ک نمیخاین لااقل تو یونی با هم بیشتر دوست باشیم
لطفا به گند نکشین تنها راه ارتباطیمون رو
همین :)

:|
سیزدهم خرداد 92 04:41 بعد از ظهر

" سلامی چو بوی خوش اشنایی..."
سلام و هزاران سلام به غنچه های نیمه باز
به همه همراهان پزشکی 90 بابل
وبه طور خاص همکاران که بیشتر در این شرایط همراهی و همدلی کردند حتی در سکوت که سرشار از ناگفته هاست... و به طور اخص دست اندر کاران این وبلاگ: آرش عزیز و همه عزیزان دیگر ... که ما بسیاریم... به ویژه آن ها که این روزها مطالب و تکالیف را به نحو ممکن ارائه نمودند : سپاس بیشتر از آن ها که با ورد ارسال نمودند تا شانس استفاده بهینه و خودگردانی بیشتر فراهم شود... زیاده عرضی نیست: جز دونکته: اگر قابل باشم با تمام ذرات وجود ناچیز- حتی کوچک تر از کوچک ترین تک یاخته ممکن شمارا درک کنم؛ نه ترک - شما را نمی دانم: صلاح مملکت خویش خسروان دانند... و نکته دوم و آخر این که : متن آخرین یی میلی که امروز دریافت کردم اگرچه برای باردوم بود ولی به هزاران بار خواندن و فکر کردن و عمل کردن می ارزد. قبلا و بعدا به این سئوالات فکر کنید و پاسخ دهید: جان لنون کی بود؟ چی خواند؟با کدام گروه؟ مشابه فارسی آن؟ چگونگی مرگ او؟ آیا مرده است؟ کجاست به نام او؟


هوالمحبوب


بعضی وقت ها آدم ها الماسی تو دست دارند
بعد چشمشون به یه گردو می افته
دولا میشن تا گردو رو بردارن
الماسه می افته تو شیب زمین
قل میخوره و تو عمق چاهی فرو می ره
میدونی چی می مونه؟
یه آدم...،یه دهــــــن بـــاز...،یه گـــــــردوی پـــــوک ...و یه دنیـــــا حســـــــرت...

در سیستم آموزشی ما از همان کودکی به ما آموخته اند که رمز خوشبختی "موفقیت" است نه "شاد" بودن!

امروز به این جمله «جان لنون» برخوردم که شرح حال ماست. شما چه فکر می کنید؟
زمانی که به مدرسه رفتم از من پرسیدند: که وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره بشوی؟ من پاسخ دادم: "خوشحال."
آنها به من گفتند که مفهوم پرسش را متوجه نشدم و من به آنها گفتم این شما هستید که مفهوم زندگی را متوجه نشدید."

زندگی،یک نعمت است.
از آن لذّت ببرید.
آنرا جشن بگیرید،
زندگانی : یک گذر است؛
نه یک ماندن!


" باقی بقای دولت عشق..."

سلمان غفاری
دوازدهم خرداد 92 02:16 بعد از ظهر

مخفی برگرد...

بیست و پنجم اردیبهشت 92 05:17 بعد از ظهر

هه هه چرا کسی اینجا نی!!!!!!!!

!!!!!!!!
بیست و چهارم اردیبهشت 92 09:30 بعد از ظهر

ولی این شعر نبودا نثر بود

بیست و سوم اردیبهشت 92 06:11 بعد از ظهر

گاهی دلم برای خودم، تنگ می شود ...
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام، تنگ می شود ...
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم، میگیرد ...
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند
و رفتند، خسته می شود ...
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند، میگیرد ...
گاهی آرزو میکنم ای کاش ...
دلی نبود تا تنگ شود ...
تا خسته شود ...
تا بشکند ...

بیست و سوم اردیبهشت 92 08:02 قبل از ظهر

درضمن اگه دلمون بخواد منتشو هم می کشیم
به تو هم ربطی نداره
هرچند که الان می بینم واقعا انقد بی لیاقتیم ک همون بهتره نیاد...

بیست و سوم اردیبهشت 92 03:37 قبل از ظهر

واقعا مزخرف بود...تازه من دلم واسه نوشته های اون تنگ شده بود نه این مزخرافاتی که تو سرچش کردی ...آدم با نوشته های مخفی هم ذات پنداری می کنه...
اون لبخندای احمقانه ی تهش چی میگه دیگه؟
تازه اگه عرضه داری خودت بنویس

بیست و سوم اردیبهشت 92 03:35 قبل از ظهر

بچه هااااااااااااااااااااا دیدم دلتون واسه نوشته های عاشقونه مخفی تنگ شده گفتم واستون این نوشته رو بذارم

دیگه لازم نیس منت اونو بکشین برین تو گوگل سرچ کنین کلی ازین مزخرفات میاد بالا


پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را

و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم

بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم

همه روزه، میشنیدم صدای عشق را

حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی

همه شب;

پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود

رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود

که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر

و در مجادله ناکوک دل و عشق،

کوچکتر از باخته شده بود "عقلم"

تو میدانستی;

رویای شیرینم، یخیست

"هایش" کردی

چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت...

دوسدار بچه ها
بیست و دوم اردیبهشت 92 09:58 بعد از ظهر

اه خسته شدم ذیگه اصلا حوصله درسو ندارم اگه میشه یکی جایه من امتح بده
این فلاکت و بدبختی تا کی ادامه داره
هنوز سنمون ب 20 نرسیده روزی 5 تا قرص اعصاب میخوریم
کی باید جوابه این همه فشاره روانیو بده
اگه از دست برم چی

روانی
بیست و دوم اردیبهشت 92 09:44 بعد از ظهر

160

بیست و دوم اردیبهشت 92 07:27 بعد از ظهر

تو اگه جای من بودی که نیستی، کلتو با TNT منفجر می کردی

Nonexistent
بیست و یکم اردیبهشت 92 09:48 بعد از ظهر

الان تو چرا سرتو زدی به دیفار؟

بیست و یکم اردیبهشت 92 09:18 بعد از ظهر

[کوبیدن سر به دیوار]

Nonexistent
بیست و یکم اردیبهشت 92 09:17 بعد از ظهر

فرس یه جوری میگه هرچی خواس گذاش که انگار چیز بدی میذاشت
مگه نوشته هاش عیبی داشت؟

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:54 بعد از ظهر

خطاب به اونی که گفت مخفی شعرعاشقانه میذاشت:ما دوس داشتیم بهش گفتیم بذاره
تازه فقط شعر نمی ذاش طنزم میذاش

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:49 بعد از ظهر

شما دوتا از کجا پیداتون شد؟تا حالا کجا بودین؟

به با و بی قایق
بیست و یکم اردیبهشت 92 08:44 بعد از ظهر

مخفی بهترین راه برای رونق وب بود............تقریبا همه بخاطر پستای اون چند باری به نظرات سر میزدن...................!!!!!!!!!!

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:40 بعد از ظهر

ببخشیدکسی مقایسه نکردمن معذرت می خوام حالا همه ب جوکا بخندن....بخندن....

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:37 بعد از ظهر

الان این جوک چی میگه وسط؟
اگه مخفی نبود که شما سال تا سال به اینجا سر نمیزدین...شما هم حسودین هم نمک نشناس

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:34 بعد از ظهر

Ki moghayese kard?

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:31 بعد از ظهر

۴تا جوکو که میشه توهرسایتی پیداکردوباشعرای قشنگی که نویسنده میذاش مقایسه میکنین؟واقعاکه...ینی بی خیالیتون منو کشته.

بیست و یکم اردیبهشت 92 08:30 بعد از ظهر
نمایش نظرات 1 تا 30